على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

33

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

جمال‌آباد شميران ييلاق طهران اقامت داشت نزديك به صبح روز هفدهم ربيع الاول متولد شدم . از سال هزار و دويست و نود و چهار كه پدرم به دار باقى شتافت مستقلا به خدمت ديوان كه تأسّى به پدران بود كمر بستم . تقريبا دو سال بعد به مصاهرت اعليحضرت ناصر الدين شاه قاجار مفتخر شدم . در سنهء هزار و سيصد و سه ( 1303 ) هجرى خاك پاى كيمياآساى حضرت ولايت مرتبت حاجى ميرزا حسن اصفهانى الاصل يزدى المسكن ملقب به صفى عليشاه را قدّس سره بر ديدهء باطن كشيده به‌دست كرامت پيوست حضرتش به شرف و افتخار فقر و درويشى مشرف و مفتخر شدم و از عصر روز چهارشنبه بيست و چهارم ماه ذيقعده سال هزار و سيصد و شانزده هجرى كه پير روشن ضميرم قدّس سره از دار فانى به عالم باقى شتافته و به قول فقرا خرقه تهى فرمود به امر قدر قدر آن حضرت به خلافت ارشاد و راه بردن اعلا و ادنا را به اخلاق حميده و چيزهاى ديگر معين و مأمور شدم و هماره از روح پرفتوحش خواهانم كه توفيق خدمتم كرم فرمايد . و در سنهء هزار و سيصد و هفده ( 1317 ) به همت اخوان و يارى حضرت مولى الموالى موفق شدم به بناى انجمن اخوت كه مولايش پاينده و برقرار بدارد . بلى : خلل‌پذير بود هر بنا كه مىبينى * بجز بناى محبت كه خالى از خلل است از ممالك داخلهء ايران ؛ فارس و اصفهان و خراسان و مازندران و همدان و كرمان‌شاهان و گيلان را مكرر ديده‌ام . در سال هزار و سيصد و هفده هجرى در معيت اعليحضرت مظفر الدين شاه قاجار ممالك روسيه و فرانسه و اطريش و مجارستان و سربستان و عثمانى و آلمان و بلژيك و بلغارستان را گرديده‌ام . در سنهء هزار و سيصد و بيست و دو مرض وباى عام طهران و بعضى از نقاط ايران تقريبا پنج ماه آزادانه در ييلاقات قفقازيه و فرنگستان بسر بردم و كتب و وسايلى كه در مواقع بيكارى و حال هديهء خاطر و خيال دوستان و برادران حال و استقبال را نوشته‌ام نظما و نثرا . رسالهء سبحهء صفا و آن بعضى حكايات كوچك منظوم و به وزن مثنوى ملاى روم است و كتاب مرآت الصّفى و آن در حالات بعضى از عرفاى بزرگ نظم شده و هم به وزن مثنوى ملاى روم است - و كتاب رعنا و زيباست كه فقط يك قصه و به وزن خسرو و شيرين نظامى گنجه است و كتاب مطلع الانوار است كه تقريبا متعلق به اخلاق درويشان و به وزن مخزن الاسرار نظامى است و رسالهء روح الارواح به نثر است و تاريخ وقايع كشته شدن ناصر الدين شاه - و رسالهء موسوم به چنتهء صفا است - غزل و ساير انواع شعر را گاهى هم سروده‌ام . اين همه هيچ است و جمله در بسيج * پيش چشم مست او هيچيم هيچ ( صفا على )